عیدانه ی من

شنبه که رفتم درمونگاه، بعد که کارم انجام شد، حال و روزم بهم ریخت.
گرچه تا از در اتاق اومدم بیرون دیدم فاطمه خودشو رسونده و بی معطلی بغلم کرد
بدون اینکه بدونه داغونم.

توی راه گفتم دلداری نده. تلاش کرد نده.
توی آسانسور نتونستم، بغلش کردم.
چقدر مامان کم بود توی اون ساعتا.

مطمئن بودم برمیگرده. میدونستم رفته زیارت. می دونستم حالش خوشه
اما دلم پاره پاره شد. از تصور یک روز نبودنش.
چقدر بینوام من بدون پَپَر.

خدایا لطفا، قسم به تک تک آیات خداوندیت.. نذار من شبی بی پَپَر توی دنیا بمونم.

 یا امام رضا.. اگه قراره عیدی بدی، اجابت همین دعارو از خدا برام بگیر.. 

 

پ.ن- اینو دانلودکن گوش بده -->>> ۲۴۸۵۱ ..  

/ 0 نظر / 57 بازدید